<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>زیلان &#187; جنگ نرم</title>
	<atom:link href="http://zilan.ir/tag/%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%86%d8%b1%d9%85/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zilan.ir</link>
	<description>در دبیرستان خرسندی نوآموزم هنوز</description>
	<lastBuildDate>Tue, 17 Jan 2012 18:07:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>دیگر جوانان را باور نداشتند!</title>
		<link>http://zilan.ir/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86</link>
		<comments>http://zilan.ir/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Jan 2012 17:51:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسین</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان]]></category>
		<category><![CDATA[فیلترینگ]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراجویی جوانان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zilan.ir/?p=210</guid>
		<description><![CDATA[من کی باشم که بخوام در مورد جنگ نرم مطلبی بنویسم؟! اما وقتی اونایی که کسی هستند و نمی نویسند خوب شاید بد نباشد که چند سطری بنویسم. یادش بخیر ۸ سال جنگ کردیم و بسیار شهید در این راه دادیم. من کی باشم که در مورد احساسم در مورد شهدا &#8230; اصلا ولش نمی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من کی باشم که بخوام در مورد جنگ نرم مطلبی بنویسم؟! اما وقتی اونایی که کسی هستند و نمی نویسند خوب شاید بد نباشد که چند سطری بنویسم.</p>
<p>یادش بخیر ۸ سال جنگ کردیم و بسیار شهید در این راه دادیم. من کی باشم که در مورد احساسم در مورد شهدا &#8230; اصلا ولش نمی نویسم!<span id="more-210"></span></p>
<h4>جوانان ما خصوصیات بارزی داشتند؛ اهل جنگ با زشتی ها و تاریکی ها بودند و اهل دوستی و محبت بودند و همه چیزهای خوب &#8230;</h4>
<p>از شنیده هایم می نویسم:</p>
<blockquote><p>جنگ را عراق شروع کرد و وارد خاک ما شد.</p>
<p>و این جوانان بودند که داوطلب حضور در جبهه ها شدند.</p>
<p>و به جوانان اعتماد کردند و جبهه ها را به آنها سپردند تا سرافرازی ها را آفریدند.</p></blockquote>
<p>آن جنگ تمام شد و جنگ دیگری شدت گرفت:</p>
<blockquote><p>جوانان (همان یاران شهدا) با همان خصوصیات خوبشان دیگر از یاد رفتند.</p>
<p>جوانانی که روشن بودند و توانایی رویارویی با تاریکی ها را داشتند.</p>
<p>انگار دیگر لازم نبود جنگید. انگار دیگر جوانی جنگجو نبود.</p>
<p>مغز جوانان‌مان طعمه مارهای ضحاک می شد و این جوانان همان‌هایی بودند که می توانستند جنگجویانی را پرورش دهند.</p>
<p>جوانها را از حضور در جبهه ها منع کردند که خدایی نکرده مجروح نشوند و دشمن نیروی جوان می خواست، نیرویی از جنس ایرانی.</p>
<p>دشمن از حس جنگجویی و نیک خواهی جوانانمان سوء استفاده کرد و آنها را به سپاه خود خواند و &#8230;</p></blockquote>
<p>به امید روزی که همه جوانان ایرانی آزاد اندیش از بند بدفکری ها آزاد شوند و به امید روزی که حصارها برداشته شوند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zilan.ir/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

